نمی دانم اسم این شعر را چه بگذارم آخر حماقت , حماقت است . اسم دیگری هم مگر دارد!!

پوزشم را بپذیرید که شعری از یک ناشاعرمی خوانید اما دلم نیامد حرف دلم را در رابطه با تجمع 22 بهمن و ساده لوحی خودمان نزنم . اما چرا در غالب شعر !؟ پاسخ این سئوال را خود من هم نمیدانم . از دوستان شاعر پیشاپیش بابت ترکیب و ریخت غیر فنی شعر پوزش می خواهم و همچنین از ادبیات که دم دست ترین ابزار برای ارائه افکارم شده است .


...

حیف است جهنم و بهشت را فراموش کنید
این وعده شیرین وتلخ را فراموش کنید

حیف است میان خلق ، که رسوا شویدو گاه
پشت به ادعای کاذبِ خلقِ دغل فروش کنید

حیف است در مقابل وعده های سفید و سیاه
خلف جریان آب ، بیهوده هی شنا کنید

آبی که یک روز می رفت به سوی امیر کبیر
گاهی است که می رود به سمت امیری صغیر

آبی که با ماهیان درشت و ناب
افتاده است میان کویری پر از سراب

در همرهی این جریان پرخروش
آه ای مردم پر از غرور و پر از اتحاد و جوش

هم در مسیر آب‌، هم در مسیر یک سراب
یادتان باشد آه یادتان باشد

در کنار آبی که بود یک زمانی زلال و ناب
با عکس هایی که آمده بودند از سرزمین آفتاب

آن زمین که خویش را برکشید از سراب و آب
هم چهره های فتاده به خون را گل آلود کنید .