سيگاري با علي نجفي

با تمام بي بضاعتي ام در نوشتن

 به ياد علي نجفي

 

آه كشيدي

جهنم در خجالت خودش سوخت

سيگاري از اين آتش گيراندي

پكي زدي

دودي از سينه سوخته ات

خودش را در سينه آسمان غلطاند

نگاهش كه كردي

ابري دلتنگ شد

نشستي برايش شعري خواندي

گريست

دل زمين كه نرم شد

دهان باز كرد چيزي بگويد

كه سبزينه هاي جوان

گرداگردت قد كشيدند

رسولان ،فاتح و شكست خورده

با دمپايي هاي فرسوده

با گردي از راه

شعرت را روبه آينه گرفتند:

تكرار نشد.

آزادی در خانه

dont leave home

خانه ات را ترک نکن
خطر بيرون با چهره ای ازخون درانتطار توست...

بيرون بوي خون و خيانت مي دهد

و خط سفید خیابانها زیر سم نظامیان ناپدید شده است
اين بازي رنگها است و توبايد تنها منجي نژاد خويش باشي

 خانه ات را ترک نکن ...

اين دستها ديروز برادرانمان را به حبس کشيد
و خون پدرانمان را چون شراب به سر کشيد...
اين دستها با گره تزوير زندگي را کور کرد
اين دستها ديروز براي ما کف مي نواخت و طبل جنگ را  برايمان کوک مي کرد

خانه ات را ترک نکن ...
دشمن در خانه ات مسکن می گزیند
در اتاق خوابت ... جايي که آرامش مي يافتي ...
در کتابخانه ات جايي که شعر و داستان تو را با روياهايت  آشنا مي کرد
و در آشپزخانه ات که گرسنگي ات را مي کاستي

خانه ات را ترک نکن ...
شايد روزي آزادي خودش بي رنگ و نيرنگ درب خانه ات را کوبيد 
با دستی  که  بوي خون و نفت نداشت


Dont leave home