من درخشش اشیاء را به یاد نمی آورم

 

من درخشش اشیاء را به یاد نمی آورم

درخشش زلال آب

كه ميخزد بر سفره صبحگاه

زماني كه خورشيد باكرشمه يالهاي آتشينش را در آن جلا مي دهد

درخشش نور مهتاب

وقتي شبانگاهان در دل رود خودش را رها می کند

به ياد نمي آورم

درخشش نگاهی

که مرا از چیزها و اتفاقات بی اهمیت اطرافم

رهایی بخشد.

پيش مي آيد

گاهی

كه تو را درآهنگی بیابم

پراز اعجازچشمانت

و از سحری که در کلامت جاری بود .

 

خوشا بحالم

زمانی که مرا می نگری

و من

آرام و اهلی

در نگاه تو می نشینم .

 

خوشا بحالم

وقتی آهنگی را می شنوم

که تو را می نوازد

 

خوشا بحالم

در آن زمان

که دستی چون دست تو

مرا اشاره می کند .

خوشا بحالم

آن زمان

که با اشاره تو بی اختیارمی شوم

و زمین سخت ، زیر گامهایم سبک

قدم بر میدارد

رسولان ، بي تفاوت

در حالي كه هر انساني

پيامبر ي است  در قلمرو خويش

چرا سرو کله پيامبري

پیدا نمی شود

با معجزه اي شگفت

از آسمانها،

از دور دستها،

لا اقل از جايي كه ما از آن بي خبريم


با حرفهاي با معني وبدور از درك انسان زميني

و داستانهايي به سبك رئاليسم جادويي


كه باعث شود

خودمانرا

به خاطر معصیت هایمان

سرزنش كنيم .

با مهرباني بنشيند كنارمان

وبخاطر صداقت بیش از حد دیروز

و حماقت طبيعي امروز

تمسخرمان كند .

 

چرا پيامبري نداريم

بخاطر رنجي كه مي كشيم

ما را ببخشاید.

 

چرا هیچ رسولی

با آياتي نو

بشارتهاي نوي  به ارمغان نمي  آورد

و وقت كافي نمي گذارد تا انسانیت را

با آیاتی مقدس  تر از ديروز

از چنگ آیات دروغین و نخ نما

نجات دهد.

 

چرا پيامبري

انسان را به

ساختمانهای عظیم و شیک

در بهشت

بشارت نمی دهد.

وبه شكوه انسان در برجهاي غول پيكر ،

زبان درازي نمي كند .

 

چرا پيامبران  سياهپوست

از قلم پروردگار متعال افتادند

و نيامدند كه بگويند:

 در زمین ذهن آدمي

عمل نیک  فرد زاهد

پيش از کاشت

به برداشت

می رسد اما ،

 کشت امسال كشاورز را

هیچ

حاصلی نیست  در سال دگر!

(شاید حافظه  زمین ، موقت است )

مگر دستهاي پينه بسته پيرمرد كشاورز

مورد تاييد پرورگار نيست ؟

 

چرا پيامبري نمي آيد تا در غرب آزمايش خون بدهد

و درنهايت

پزشكان را به خاطر تخصص و پاسخ مثبتشان به آزمايش او

ملحد بشمارد.

 

چرا پيامبري براي حيوانات نيامد

شايد با اندكي تلاش ، نتيجه بهتري  عايدش مي شد

مثلا شير ها و پلنگها و مورچه ها،

مي نشست براي مورچه ها

از زيرزميني هاي مخفي بهشت مي گفت

مي گفت ازغذاي بدون بدبختي

و براي گرگها از گوشتهاي سفيد،

سفيد

با چشماني درشت ،

درشت

با اندامي كشيده ،

اندامي كشيده و باكره

هميشه باكره

بدون عمل جراحي .