هي  لعنتي  

 

نمي دانم چرا اين روزها شهر دير شروع مي شود

و روشنايي لامپهاي خياباني دير به خانه باز مي گردند

نمي دانم

چرا شهر سكوت كرده است

و فريادها  فقط از گلوي تفنگ و اگزوز پراز دود اتوبوسها  بلند مي شود

 

وقتي مي گويم فرياد اعصابم خورد مي شود

با توام لعنتي  ... كه اگر اسمت را بگويم حرفهايم ناتمام ، تمام مي شود.

با توام كه هر لحظه ات جنايتي تازه را سازمان مي بخشد

و

وقتي مي گويي عدالت ! فقررا كوچه به كوچه تقسيم مي كني!

وقتي مي گويم عدالت اعصابم خورد مي شود

و ياد زندگي ام مي افتم كه در ميان  دستانم ،

دستاني نحيف ،

مثل يك پرنده زخمي

به خود مي لرزد.

 

وقتي مي گويم زندگي اعصابم خورد مي شود

و كابوسي كه روز را برايم شب كرده است باز به سراغم مي آيد.

 

مي خواهم با مرگ يك قرار تلفني بگذارم

و گوشي موبايلم را برمي... دا .... راستي كو موبايلم.... موبايلم را دزد برده است

زندگي ام معطل مانده است پشت خطهايي كه جاسوسي اش مي كنند.

و من نمي توانم تلفني بميرم

 

وقتي مي گويم مرگ

ياد علي نجفي احمق  مي افتم

كه  اخرین عرش  را برای  عزرائيل دکلمه کرد 

 حالا چه  وقت مردن بود

وقتي مي گويم علي نجفي

دلم تنگ مي شود و اعصابم خورد مي شود

 

هي لعنتي

اكبر گنجي را مي گويم

ميان حرفم مي پرد و شكم ذهنم را مي درد

 مي آيد كه بالاتر بايستد

مي زنم توي سرش  

كه تو هم وقت گير آوردي؟

و زنداني اش مي كنم

وقتي مي گويم

 زندان

اعصابم خورد مي شود

 و ياد جعبه اي مي افتم كه نامش را گذاشته اي تلويزيون

هر چه مي خواهي در اين جعبه خالي ( مثل بسته هاي پيشنهادي ات ) مي گذاري و با يك بيلاخ قشنگ

به نام اسلام حواله ام مي كني

" مي خواي بخواه ، نمي خواي نخواه " مثل همان اينترنت اسلامي ايراني كه نامش  را به گه كشيدي

وقتي  مي گويم اينترنت

نمي شود رويش حساب باز كرد

گاهي هست گاهي نيست

راستي اينترنت

داشت يادم مي رفت :

 وقتي مي گويم اينترنت

اعصابم خورد مي شود

 نمي شود كاريش كرد

عرض باندش ضعيف است و هي تصادف رخ مي دهد

و اطلاعات مست و پاتيل هي به هم مي خورند و گيج و غلط به صاحبان اصلي نمي رسد

و آمار كاليژن بالا مي رود

اعصابم خورد مي شود اينبار بي دليل

مثل يك آدم رواني ،

 

هي لعنتي

خودم را مي گويم

چرا نرفتي آمريكا و مشتي از اين خاك را بفروشي ، خرج زن و بچه ات كني !

مگه آمريكا خاك مي خرند!؟

اووووه .... "خود آمريكا كلي خاك اضافي داره ....  هنوزگردو خاك باقي مونده از حادثه 11 ستامبر

 رو دستشون مونده... نمي دونن به كي بفروشن."

وقتي مي گويم گرد و خاك اعصابم خورد مي شود ....

سرم را تكان مي دهم تا گرد و خاك باقي مانده از حوادث  انتخابات بيرون بريزد.

وقتي مي گويم انتخابات

اعصابم خورد مي شود 

مي شوم قبرستاني متروك

و فقط جنازه است كه روي دستم مي ماند

جنازه هايي كه توي ذهن آدم راه مي روند

آنها را كجا دفن كنم ...

 

كجا دفن كنم

اين خونهاي گرم را

كه

در اين خزان مديد

نهالهاي كوچك سبز را زنده نگه دارند.