به چه چيز تشبيه ات كنم ؟

به دريا كه عظمتش را بر سينه ساحل مي كوبد

يا به خورشيد كه با تلاشي بي وقفه دريا را قطره قطره مي نوشد .

به ساحل كه قدمهايم را به ميعادگاه مي برد ...

 به كوير كه پر از التهاب سراب  است

يا به ستارگاني كه در پهنه آسمان سرگردانند و راه به من مي نمايانند

 

تعبيرت مي كنم

به روزهاي آينده كه شايد اميدي به آن نباشد ...

به كابوسي دهشتناك كه خواب را از چشمانم مي ربايد

تعبيرت مي كنم به نگاه سرد بك عاشق پشيمان در ديدار واپسين

 

بگذار خوشبینانه تفسيرت كنم

تفسیرت کنم به يك شعر

شعري بدون قافيه كه شاعر ندارد

و خوشبینانه تر به  داستاني  بی انتها

بی انتها و بی انتها

 می توانی یک انسان باشی ؟