گردنه
تقديم مي كنم با احترام به تمام مادران مبارز
اينجا نهالها نكاشته مي ميرند
و طوفان سهمگين
تازيانه بدست
در بستري از هواي آلوده
تخم علف هاي هرز بر زمين مي پاشد.
اين جا ، اين جا
شب به صبح نرسيده
دلتنگي غروب
زوزه هاي گرگ ،
دلهره گوسفندان و
آواز سگان بي غيرت را به همراه مي آورد.
اينجا اينجا
زمين سرد ،
با دستاني سياه
برطبل جنگ مي نوازد
و چكمه ها ، سرد و سخت
پاي بر فرياد ها مي كوبند.
اينجا اينجا
هوا بي ترنم باران وبرف
سرد است ويخبندان
كولاك است و گردنه.
اينجا اينجا
در بن چاهي
در جنگلي از آتش
ميان دود و زوزه باد
كودكي
با گريه هاي بي امان
دل مي زند
دل ميزند براي مادر
مادري ميان چادر سياه
از دود و آتش .
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۰۲ ساعت 23:36 توسط مهدی صدیقی
|
من نسخه جعلی یک انسانم ... خرسندم که فاصله ام از شما بسیار است و به چشمتان یک سیاهی می آیم.